تبليغاتX
!چــــه غــلطـــا

!چــــه غــلطـــا

 

با انفجار روز جمعه کرج، تعداد انفجارات میهن عزیز به سه انفجار در هفته رسید. از اونجا که تا سه نشه و بازی و این قضایا و با توجه به اینکه میشه با فلسفه بافی ترکیدن اون سرباز بیچاره رو هم به زور به این ها چسبوند، بازی محبوب امسال انفجاربازی می باشد. همون طور که پارسال "ارشادبازی" بازی محبوب میلیون ها ایرانی بود.

یکی از مهمترین دغدغه های من و مسئولین دولت نهم همیشه و همه جا، تفریحات سالم و سرگرم سازی جوانان زیاد ایرانی بوده و هست. همگان مطلع هستند که انفجاربازی از دیرباز یکی از محبوب ترین سرگرمی های این مرز و بوم بوده است که متاسفانه بر اثر هجمه و توطئه های آمریکا، لس آنجلس، لونا شاد، هلند و دانمارک به انحراف و فساد کشیده شده است. بنابراین در یک چنین شرایطی و در شرایطی که شورای امنیت ملی متوجه کارکرد ویژه نمایشگاه های دفاع مقدس شده است، بهتر است رئیس جمهور محبوب با یک راهکار نوآورانه اقدام به برگزاری گسترده نمایشگاه های جنگ هشت ساله در همه جای مملکت بنماید. به طور ذاتی یک چنین نمایشگاه هایی عاری از هرگونه انحرافات اخلاقی و مشکلات ارشادی می باشد و در کنار آموزنده و ارزشی بودن، موجبات ایجاد فرصت های شغلی جدید در صنایع بلندگو، چفیه، منبر، آمبولانس، کفن و دفن و بنیاد شهید خواهد شد.

در انتها با اعلام مناطق مناسب برای برگزاری نمایشگاه های دفاع مقدس ، نتایج مطالعات مهندسی، نوآورانه و ارشادی چند ساعت خود و برخی متفکران ارزشی را تکمیل می نمایم.

1-      بسیج دانشجویی دانشگاه های کشور، به طور ویژه دوتا در دانشگاه امیرکبیر

2-      میدان صادقیه، روبروی گلدیس، همون جا که گشت ارشاد واستاده

3-      سفارت هلند و دانمارک

4-      داخل دفتر دکتر رهایی، ریاست دانشگاه امیرکبیر

5-      ساختمان ابن سینا، دانشگاه شریف

6-      خیابان ولیعصر، دم در فروشگاه *** مادام

7-      دفتر کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال، برسد به دست آقای شاه حسینی

 

+ نوشته شده در  2008/4/19ساعت 0:37  توسط آداش خان  | 

 

دوستی خارج نشین میگفت : (( اینجا حق السکوت جوان ها شادی، آسایش و عشق و حال ه؛ ولی اونجا جیره جوون ها توهین و عزاداری و فقر ه !))

 

+ نوشته شده در  2008/4/17ساعت 18:30  توسط آداش خان  | 

 

بر مبنای گزارش خبرنگار گروه جامعه روزنامه اعتماد ملی، عصر دیروز نیروهای عزیز گشت ارشاد با اجرای یک نوآوری خیلی معرکه در میدان هفت تیر اقدام به بازرسی البسه خریداری شده توسط بانوان کرده اند و با تذکر و ارشاد کسانی که لباس های خلاف، فاسد و قرتی خریده بودند موجب شکوفایی کورکننده نیروی انتظامی شده و دومین قله بلند امر به معروف و نهی از منکر را فتح کرده اند.

ضمن عرض تبریک به قشر زحمت کش و پاچه گیر گشت ارشاد، گزارش غرض ورزانه و بی مهری خبرنگار اعتماد ملی رو شدیدا و قویا و رئیس جمهوروار محکوم می کنم و از این روزنامه نگارنما می پرسم که چرا به جای محل سوختگی "هر ایرانی، هر ماه، 50000 تومان" داری یه جای دیگر رو فوت می کنی !؟!

اما نکته مهم این که برادروار از ماموران جان برکف گشت ارشاد و اماکن تقاضا دارم با مراجعه به مراکز اصلی تولید و توزیع البسه غیر اخلاقی و فسادآور مانع تولید و توزیع این گونه پوشاک غیر ضروری در سطح کشور و میدان هفت تیر شوند. وظیفه ملی خودم میدونم که همین جا اعلام کنم که یکی از مراکز اصلی فروش این اقلام غربی و تهاجمی خیابان ولیعصر، مابین تقاطع جمهوری و امیراکرم می باشد که در این راسته فروشگاه های مهم فروش پوشش های منحط زیرین خانم ها و لباس خواب های قرتی از جمله فروشگاه *** مادام قرار دارد. همین طور در صورت مراجعه عزیزان به راسته شورت و *** فروشان بازار تهران، امکان کشف و ضبط این قبیل پوشاک زیر غربی در بسته بندی های 10 تایی، 25تایی و صدتایی میسر می باشد.

در انتها فریاد می زنم که من هرگونه البسه بجز دشاشه و در پاره ای نقاط عبا را شدیدا محکوم می کنم و حتی پوشیدن لباس در زیر دشاشه را امری مذموم و غربی می دانم. الگوی ما جوانان ایرانی باید اعراب صحرا نشین 1400 سال پیش باشد. همین.

 

*** خوانندگان قرتی و مزلف خواهشا تصور نکنند که ما این کلمات زشت و فاسد را بلد نیستیم. نخیر ما می دانیم که این کلمه *** با حرف ((ک)) و در حالت فرانسوی با حرف ((س)) شروع می شود.

 

+ نوشته شده در  2008/4/15ساعت 21:35  توسط آداش خان  | 

 

گفتم ((مرتبش کن، فقط مرتب)) به فارسی سلیس گفتم. سه دفعه. یکبار هم تاکید کردم نمی خوام کوتاه بشه. عینکم رو در آوردم . خیالم راحت بود. حداقل 1 سال بود که به طور مرتب همین آقا موهام رو کوتاه می کرد و همیشه فقط مرتب می کرد. خیالم راحت بود و داشتم به مقاله ام فکر می کردم و نفهمیدم که چی شد که این طوری شد؟! حالا بیا قیافه ام رو ببین. عین بچه مزلف ها شدم. جلو بلند و پشت کوتاه.

 

+ نوشته شده در  2008/4/13ساعت 15:25  توسط آداش خان  | 

 

دکتر احمدی نژاد در استان خراسان رضوی اعلام فرموده اند که : ((دولت در مبارزه با فساد تنها، اما جدی است. )) در مورد جدی بودن دولت در مبارزه با فساد که شکی وجود ندارد. جدیت رئیس جمهوری که لیست مفسدان سیاسی یک سال است در جیب کتش قرار دارد که دیگر جای سئوال ندارد. اما تنها بودن دولت در این امر به ظاهر مهم آیا حقیقت دارد؟

نظام سیاسی ایران دارای سه قوه مشخص است که در این بین قوه قضایی به طور کامل در تلاش برای مبارزه با فساد می باشد. بخشی از وظایف قوه مقننه هم کنترل و نظارت بر مسائل مختلف کشوری و از جمله فساد می باشد. با در این حساب به نظر می رسد رئیس جمهور یا قصد بزرگنمایی مبارزه دولت با فساد را داشته و یا قصد داشته است تا با این سخنان نقش و تلاش های قوای قضایی و مقننه را بی اهمیت جلوه دهد.

هر دو حالت را در نظر بگیریم به نظر می آید نمایندگان مجلس و مدعی العموم همیشه حاضر قوه قضاییه، مورد خوبی برای اعتراض و تذکر به دولت، به دست آورده اند. حال استفاده کردن از این فرصت و یا فراموش نمودن آن ارتباط مستقیم با میزان اهمیت ریاست جمهور و سخنان او در دیدگاه نمایندگان و قوه قضاییه خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 16:52  توسط آداش خان  | 

 

از اتوبوس سواری خیلی خوشم میاد. به خصوص تو شهری مثل تهران. صندلی کنار پنجره، کثیفی پنجره و یه مسیر طولانی؛ یکی از جالب ترین تفریحات من ه. دوست دارم لم بدم و بیرون رو تماشا کنم و البته جام رو به هیچ پیرمردی ندم. معمولا به آدمهای توی اتوبوس توجه نمی کنم. همشون دائم درحال غر زدن و فحش دادن به راننده هستن، بخصوص عصرها که واسه سوار کردن چند نفر اتوبوس تو ایستگاه توقف کرده. حتی به مسافرهایی در حال سوار میشن فحش میدن، مسافرهایی که چند دقیقه بعد ، تو ایستگاه بعدی همین کارها رو تکرار می کنن.

نگاه کردن به پیاده رو جذابیت بیشتری داره، کلی آدم مختلف می بینم . فقط یک لحظه و بعد یه نفر دیگه. تو اتوبوس به راحتی میشه به سرنشینان ماشین های سواری زل زد، با خیال راحت و به مدت طولانی. بعضی ها متوجه میشن و بهم نگاه می کنن، ولی اونی که از رو میره من نیستم. حتی گاهی شیشه رو میدن پایین و یه چیزایی میگن، بخصوص وقتی یه خانم کنارشون نشسته باشه. از اینکه همچین آدمی به پستم بخوره خیلی حال می کنم. الکی لبم رو تکون میدم و منتظر لحظه انفجار میشم. برام اصلا مهم نیست چی میگه. تو این شلوغی و از پشت پنجره اتوبوس صداش رو نمیشنوم. در عوض صدای مسافرهای اتوبوس رو می شنوم و بعضی اوقات دیالوگ هایی مثل این گیرم میاد : (( ایول پسر، تو همه فیلم های فرانکی رو دیدی ها !! ))

 

+ نوشته شده در  2008/4/10ساعت 19:44  توسط آداش خان  | 

 

دیشب بالاخره موفق شدم نسخه تر و تمیزی از انیمیشن پرسپولیس رو ببینم. خوب باید بگم که تاثیرگذار بود. استفاده جالب از سبک انیمیشن های تیره و تار فرانسوی و روایت خشنش برام جالب توجه بود. قسمت های کودکی مرجان خیلی بانمک درست شده بود، منظورم بیشتر اون قسمت های تقلید از بروسلی است!!

جدای از سبک و سیاق فرانسوی پرسپولیس، رویکرد سیاسی مرجان ساتراپی هم منصفانه بود. توجه احساسی و کوتاه به مسایل سیاسی به خوبی با بزرگ تر شدن مرجان به حالت منطقی ( منطق جوان 20 ساله ) تغییر کرد. به خوبی معلوم بود که مرجان ساتراپی موقع نوشتن و طراحی مجموعه پرسپولیس، تک تک لحظه ها رو عاشقانه بازسازی کرده و در ذهنش اون لحظه رو زندگی کرده . اعترافاتی که مرجان انجام میده، اعترافات رئالیستی یه بچه یا نوجوان یا جوان هستش و به نظرم برای یک ایرانی بسیار شجاعانه است. خیلی شجاعانه . مرجان موقع اعتراف خیلی بیشتر شبیه فرانسوی هاست تا یک ایرانی !

حضور مادربزرگ مرجان تاثیر بسزای در حس و حال روایت داره و فکر می کنم شیرین ترین مادربزرگ ترسیم شده در فرهنگ ایران باشه. مادر بزرگی با گلهای یاس در سینه بند، که خیلی شجاع و منطقی است و میشه گفت به نحوی الگوی مرجان ه.

 

           برنامه مرجان برای زمان پیامبری یکی از شیرین ترین لحظه های فیلم بود.

 

پرسپولیس با روندی به وضوح شاد شروع میشه، به سرعت غمناک و یاس آور میشه و این روند تقریبا تا انتها ادامه پیدا میکنه. اما در انتها با جمله " نیما مرد، می خوام ترکت کنم"، حس و حال عوض میشه و به سمت شادی و امید برمیگرده. تزریق کنترل شده و محدود این حس و حال امیدوارکننده، بهترین و موفقترین ریسک سازندگان پرسپولیس بود و اون رو از تبدیل شدن به یک اثر سانتیمانتال و نوستالوژیک نجات میده و همین طور حس تلخی و پوچی بیننده رو کم می کنه. فکر می کنم که دلیل توجه جهان به پرسپولیس همین پایان درخشانش بود.

البته انتخاب نام پرسپولیس برای این اثر، واسه من همچنان جای سوال داره و فکر می کنم این عنوان برای ایجاد تبلیغات بیشتر بوده تا یک نامگذاری مولفانه !

 

+ نوشته شده در  2008/4/8ساعت 12:21  توسط آداش خان  | 

 

نمی دونم چه سری وجود داره که هر کس طبقه پایین خونه من رو اجاره می کنه، یک سال نشده صاحب خونه میشه! اون رستم که یه خونه تو کرج خرید، این هم از سالارخان که امروز بهم خبر داد که یه آپارتمان 50 متری تو پیروزی خریده .

به نظرم طبقه پایین برکت داره. شاید به خاطر نم دیوارهاش باشه یا اون موشه که دیروز می خواستم بکشمش. یاد اون قصه افتادم که یکی بود، یکی نبود، یه آقای فقیری بود که یه موش دید که یه سکه طلا به دندون گرفته، تعقیبش کرد و یه خمره اشرفی پیدا کرد.

 به سرم زده سالارخان که رفت اسباب کشی کنم پایین و تا صاحب یه پنت هاوس نشدم، تخلیه نکنم. البته یه ریسک بزرگ ه، امکان داره سالار همه خمره های اشرفی رو پیدا کرده باشه و من فقط صاحب روماتیسم بشم!

 

+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 12:19  توسط آداش خان  | 

 

(( اگه شغلت رو دوست نداری، لازم نیست اعتصاب کنی. فقط کافیه هر روز بری سر کارت و تا جایی که جا داره از زیر کار در بری، به این میگن اعتصاب به شیوه آمریکایی ))

هومر سیمپسن خطاب به دخترش لیزا

 

عمق تهاجم فرهنگی رو میشه اینجا فهمید، حتی "فرهنگ کار" مملکت عزیز و پرافتخارمون رو هم عوض کردن.

+ نوشته شده در  2008/4/6ساعت 9:34  توسط آداش خان  | 

 

نمی دونم صفات عالیه خانواده کدوم آدم فروش دهن لق بی معرفتی  رو اینجا لیست کنم . ای نارفیق  15 روزه از زخم خنجرت در عذاب ام. 

حالا ما یه غلطی کردیم!

خواستیم ادای آدم حسابی ها رو دربیارم و مثلا وزن کم کنیم . این رسمش نبود که به تمام بچه دبستانی ها، پیرمردها و دوره گردها خبر بدی تا با ترازوهای کذایی درب و داغونشون جلوم رژه برن !!

بدبختی اینه که شب ها هم خواب ترازو 50 تومنی می بینم!

 

+ نوشته شده در  2008/4/3ساعت 23:9  توسط آداش خان  | 

 

حال می کنم با این مهران مدیری ، شدید!

از اینکه کلی خرج می تراشه حال می کنم، از اینکه کلی بازیگر دوست داشتنی رو یک جا جمع می کنه حال می کنم، به خاطر کله شقی بودنش باهاش حال می کنم و حتی به خاطر متفاوت بودنش هم حال می کنم شدید !!

تازه تازگی ها خیلی بی رحم تر شده ، که با این بیشتر حال می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  2008/3/30ساعت 1:14  توسط آداش خان  | 

 

هوا خیلی باحال ه. تا حالا بارون نیومده و به نظر میاد قرار هم نیست بیاد. هوا گرمه و من دلم می خواد غش کنم. رفتم ماسوله. به طرز عجیبی خوش گذشت. سرد و شلوغ بود مثل چی . تا حالا غیر شمالی ترین بهار زندگی ام بوده، خیلی فرق داشته و امیدوارم ادامه پیدا کنه.

 

+ نوشته شده در  2008/3/24ساعت 19:40  توسط آداش خان  | 

 

از کل عید فقط اون چند دقیقه اول رو که عیدی میگیرم دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  2008/3/23ساعت 17:37  توسط آداش خان  |