چند روزيه حالم خوب نيست. در مجموع بد دنيايي شده . حوصله رديف كردن كاراي سمينارم رو ندارم. دانشكده هم كه ميرم طبقه سوم نميرم ، ميرم هم پاورچين پاورچين ميرم و مثل فيلماي كمدي ، يه چشمي از لبه ديوار نگاه ميكنم ، وضعيت سفيد بود تند و سريع رد ميشم. دكتر منو ببينه فكر كنم بكشه . بيچاره عادت نداره . تا حالا دودرش نكرده بود و اما اين دفعه دودر كردم، مثل بنز.
اين سازمان سنجش و طرح آ.ت.ت هم حسابي عصبانيم كرده. مسخره بازي شده . قبلا ميگفتيم فلاني پارتي داشت و اين طوري شد و فلاني قبول نشد. الان صد بار بدتر شده . پارتي بازي و اين جور چيزا اهميتش رو از دست داده . همه چي شده تيپ و لباس و ژل و اين چيزا. يه سري مثلا استاد دانشگاه مثل خر به هر كي كه شبيه دختر و پسر شون نيست ، امتياز ميدن و رفقاي ما رو رد ميكنن. فعلا اصغرخان رو شير كرديم بره سازمان سنجش و تربيت مدرس رو بهم بريزه ؛ اگر هم نشد ميفرستيمش وزارت خونه. شايد خودمون هم رفتيم. يه حالي به اين وزير مرد سال علمي دنيا بوده بديم بد نيست.
حماقت هم داره خفهام ميكنه.
خلاصه هر چي باشه اون چيز كه حد نداره حماقته . البته درستش اينه كه اون چيزي كه حد نداره ، حماقت آدميه !!! مال منم حد ندارم.
بعد از تحرير : يه پست نيمه كاره درباره عصبانيتم از "سامان مقدم" كارگردان فيلم " كافه ستاره" دارم كه با بر طرف شدن عصبانيتم تكميلش ميكنم.
بعد از تحرير 2 : احمد خان داره ميره حج. خداش ازش قبول كنه. صبحي زنگ زده بود حلاليت بطلبه. يادم رفت چندتا فحش جديد يادش بدم. اميدوارم موقعه سنگ پروندن كم نياره ، بعدا بگه تقصير تو بود.