بهيموت موجود خيلي بامزهاي ه . فکر کنم تو عهد عتيق ، اسم يه موجود افسانه اي ه که روزي هزار چمنزار رو چرا ميکنه و نصف آب رودي که به بحر الموت ميريزه رو مينوشه !!! ( عظمت رو دارين! ) آخرش هم يه پيامبر بني اسرائيل سرش رو پخ پخ ميکنه و واسه نميدونم شادي کدوم جنگ باهاش به مردم " وليمه " ميده !
از اون افسانه هاي آزار دهنده و خشنه ، نه ؟!!
ولي بهيموتي که من ميشناسم ، اصلا اين طوري نيست . اصلا گاو و گوسپند و شتر و ... نيست. يه گربه دوست داشتينه . خيلي هم بدجنسه ! علاقه شديدي به ماهي آزاد داره و عشق تير اندازي . سوا اتوبوس هم که ميشه کرايه رو پرداخت ميکنه . هميشه هم يه پريموس پر از نفت همراش هست و هر وقت ميخواد مسخره بازي در بياره از نفتش يه جرعه ميخوره !!!! کلا خيلي باحاله . شغل شريفش دستياري جناب " ولند " ه و با يوهان اشتراوس رفيقه ! باورتون ميشه ؟؟
باورتون ميشه يه نفر بتونه يه چنين موجود به اين بامزه اي رو تو يه رمان فلسفي ، بچپونه ؟؟؟ بايد يه نابغه باشه ! نابغه هم هست . اونقدر نابغه که به استالين ميگه : (( برو يه جا ديگه بوق بزن ))
